تبليغاتX

تمام سهم زمین از حسین پرپرشد...زمین برای همیشه شهید پرور شد...شکست حرمت خورشید در برابر شب...چه شد که گوش زمین از شنیدنش کر شد...وسرنوشت عجیبی که بیم آن می رفت ...بهحکم قاتل ایینه ها مقدر شد..ولحظه،لحظه عطش بود که دست و پا میزد...چنانکه آب هم از دیدنش مکدر شد..عجب حکایت تلخی غروب و غربت و داغ...زمین گریست به حدی که آسمان تر شد...

کربلا

کربلا



ماجرای سرزمین تاریخی فدک

ماجرای سرزمین تاریخی فدک از اين جهت قابل توجه و بررسی است که به لحاظ معنوی و سیاسی تاثير بسيار زيادي در تاریخ تشیع داشته است و به نوعی روشن کننده بسیاری از وقایع ناگفته درباره‌ي حق خلافت تشیع و مظلومیت اهل بیت درطول تاریخ است.


 

فدک از روستاهای حجاز است و با خیبر فاصله چندانی ندارد. این سرزمین در 130 کیلومتری مدینه واقع شده است. در دوره ی مورد بحث ما یعنی زمان خلافت ابوبکر، این سرزمین بنابرادعای طبری، مادر نعمان بن منذر پادشاه‌كه‌از اهالی این سرزمین بوده به لحاظ فراوانی محصول و آب، شهره‌ی عام و خاص بوده است(نجفی، ج 2، ص 489).در قرن سوم‌هجری، فدک، منزلگاه و استراحتگاه مسافرانی بوده است که قصه مدینه می‌کردند. این سرزمین امروزه، " الحائط" نام دارد و دقیقا در مرز شرقی خیبر قرار گرفته است( نجفی، ص 49).سرزمین فدک جزء فتوحات پیامبر اسلام در سال هفتم هجری به شمار می‌آید. آن حضرت طی فتوحات خود موفق به فتح قلعه‌های خیبر شدند. این غزوه به نام همین منطقه یعنی خیبر یهود معروف شد و شجاعت‌های علی(ع) در این جنگ برای همیشه در حافظه‌ی  تاریخ ثبت گردید. یهودیان ساکن فدک پس از فتح خیبر توسط پیامبر اسلام نمایندگان خود را نزد ایشان فرستادند و پس از آن فدک بدون هیچ گونه جنگ و درگیری به تصرف مسلمانان درآمد.


 

سه سال قبل از رحلت، پیامبر اسلام  سرزمین فدک را به حضرت فاطمه سلام الله علیها واگذار کردند سیوطی در "درّ المنثور" نقل می‌کند: پس از اینکه آیه‌ی شریفه‌ی " و آت ذی القربی حقّه و المسلمین و ابن السبیل) نازل شد حضرت محمد(ص) فدک را به فاطمه(سلام الله علیها) دادند و این سرزمین را ملک آن حضرت خواندند. علت این هبه کردن هم پیش از هرچیز، تعیین منبع مالی و اقتصادی برای استمرار اهل بیت پس از رحلت پیامبر اسلام بود؛ چرا که پشتوانه‌ی اقتصادی، بیش از هر چیز برای تداوم حیات اهل بیت حائز اهمیت بود.


 

پس از جریان سقیفه و به خلافت رسیدن ابوبکر، تصرف فدک از جمله کارهایی بود که در راس امور ضروری حکومت قرار گرفت. دستور اخراج حضرت فاطمه از فدک از سوی وکیل ابوبکر به آن حضرت ابلاغ شد. پس از درخواست شاهد از سوی ابوبکر، حضرت زهرا(س) امام علی(ع) و دو فرزندش امام حسن و امام حسین و امّ اَیمن را برای شهادت دادن فراخواندند. اما ابوبکر شهادت این بزرگواران را رد کرد.


 

پس از خلع ید وکیل حضرت فاطمه از سوی ابوبکر، آن حضرت به همراه عده‌ای از زنان بنی هاشم عازم مسجد شدند و درآنجا به قرائت خطبه‌ای غرّا پرداختند و محرومیت از ارث پدر را حکم جاهلیت خواندنده‌و نادیده‌ گرفتن حکم پیامبر را محکوم کردند.از لحظات نخستین غیبت پیامبر در میان مسلمین مدت زيادي نگذشته بود که چنین اتفاقاتی رخ داد و اختلافات‌اهل بیت پیامبر با خلافت با قضیه فدک شکل جدی به خود گرفت. درنهایت این اعتراض راه به جایی نبرد و ابوبکر در تصرف فدک همچنان اصرار نمود پس از این حادثه اعراض از دستگاه خلافت از سوی خاندان پیامبر جدی تر شد.از گفته‌های تاریخی و روایات چنان برمی‌آید که شخص ابوبکر نیز به حقانیت ادعای حضرت فاطمه(س) معترف بوده است و حتی جهت عذرخواهی به خانه‌ی آن حضرت رجوع کرده است. بنا به گفته‌ی مسعودی ابوبکر درهنگام مرگ خود از چند چیز اظهار پشیمانی و تاسف کرد. ازجمله اینکه گفت: ای کاش به تفتیش خانه‌ی فاطمه اقدام نمی‌کردم. ( امینی، الغدیر، ص 42) غصب فدک بیش از آنکه جنبه دینی داشته باشد جنبه‌ی سیاسی داشت. از یکسو دستگاه خلافت، سعی در از بین بردن تکیه گاه اقتصادی خاندان پیامبر بردند و ازسوی دیگر خلافت خود را بیش از پیش به رخ علی(ع) و خاندانش بکشند آن حضرت درباره‌ی جریان فدک می فرمایند: واگذاری فدک نه از روی رضایت بلکه از روی بی رغبتی واعراض از دنیا بود و حکمیت و شکایت را نزد خدا بردن.سکوت علی(ع) درباره‌ی جریان فدک راه و روشی بود که آن حضرت در باب خلافت نیز پیش گرفتند. ایشان درنامه‌ای به عثمان بن حنیف درباره‌ی ماجرای تاسف بار فدک چنین می‌فرمایند:


 

"بلی کانت فی ایدینا فدکٌ من کلِّ اظلبه السّماء، فشَّحّت علیها نفوسٌ قومٍ و سخت عنها نفوسٌ آخرین، و نِعُمَ الحکمُ الله. و ما اصنع بفدک و غیر فدک، و النفس مظلانها می غد. حدث تنعظع فی ظلمته آثارها و تغیب اخبارها و حفره لوزید فی سختیها و أوسعت یدا حافرها، لا ضغطلها الحجر و المدر، و سدّ فرحها التراب المتراکم و انما هی نفسی اروضها بالتقوی لتاتی امنیه یوم الخوف الاکبر، و تشبت علی جوانب الممزلق ( نهج البلاغه، نامه 45)"


 

"گرچه فدک تکه زمینی بیش نبود، اما آنچه آن را در تاریخ اسلام متمایز ساخته این است که خاندان ابوبكر تمام تلاش خود را برای صلب اختیار و قدرت از اهل بيت به کار برد. اما آنچه در ترازوی داوری وجدان تاریخ بود سربلند بیرون آمد، مظلومیت و حقانیت خاندان پیامبر اسلام بود."


 

 


1)مقاله‌ی فدک، نماد مظلومیت اهل بیت. محمد تقی رهبر

2)الغدير، اميني،ص42

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:46 توسط بهشت |

شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

 

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد 
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود


خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلصه ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:5 توسط بهشت |

بین الحرمین

باز از سینه دلم با دل خون، پای برهنه زده بیرون، به گمانم شده مجنون ، به کجا میبردم ؟ این که چنین بال کشیدست و پریدست و رهیدست ، چه جان کاه کشید از دل خود آه ، دلم سوخت برای دلم و تا که نشستم به بر حرف دل خویش شنیدم که به لب ندبه کنان ، مویه کنان ، موی کنان ، آه کشان از دل و جان گفت : سئوال از چه ؟؟؟ ببین حال شب و روزم و این غصه جان سوز که یاران و رفیقان همه گشتند مسافر، همه حاجی ، همه زائر، و گمانم که هم الان همگی گرم طوافند به دور حرم قبله عالم ، همان عشق معظم ، همان روح مکرم ، خداوند غم و اشک محرم ... و من غمزده این جا تک و تنها...

باز هم با دل خون گفت دل من :تو کجا دیده دو چشمت که در این ظلمت گمراهی و این عصر سیاهی ، که کسی خرج کسی شعله کبریت نکردست ... دو خورشید طلایی ، که دو تا پرچم سرخ است نمادش ، به مدار هم و با هم بدرخشند و بتابند و نخوابند ، شب و روز دل گمشدگان را چو بیابند ، بیارند و سر سفره ارباب گذارند...

 چه بزمیست در این سفره که یک سوی بود جنت الرباب و بود سوی دگر جنت العباس ، و در آن بین چه بین الحرمینیست ...که بارشور حسینی همه سینه زنان ، ناله زنان ، شور بگیرند برای پسر حضرت زهرا ...

نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 16:12 توسط بهشت |

محرم

دوباره فصل قحط آب …  سینه بچه ها کباب … گهواره خالی با رباب … دست ببریم به آسمون …. خدا خدا خدا کنیم … یک دل و هم صدا بشیم … واسه زینب دعا کنیم … تموم شهرمون … سیاه پوشه واسه عزات … آقا جونم آقا جونم آقا جونم فدات …

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 14:16 توسط بهشت |

حسينيه طبيعت عشق , عطش , عاشورا

حسينيه طبيعت عشق , عطش , عاشورا

چه بغضي است كه گلوي شيعه شيفته را مي فشرد و چه اشكي است كه از آبشار ديده دلدادگان حسين فاطمه (سلام الله علیه  ) جاريست و چه سوزيست كه دل را كوره گدازان اندوه مي كند. « كل يوم عاشورا » هر زمان بوي محرم مي دهد و « كل ارض كربلا » و هر زمين بوي كربلا. و طبيعت در نگاه عاشق حسينيه ثارالله است . در يك نگاه همه فصلش , پائيز درد و اندوه است , همه فصلش زمستان ابرآلود دل شيعه است , همه فصلش , ديده شيعه ابر بهار است و همه فصلش , تابستان سوزان و داغ غم است و در نگاهي ديگر , روز و شب طبيعت , دو جلوه و دو تصوير از يك روز است و آن روز , روز عاشوراست با دو صف از انسانها; عده اي ستاره دل كه ميل به آفتاب دارند و گروهي سياه دل كه چون شب پره دشمن خورشيدند. حسين عليه السلام فرمانده سپاه سپيدي است و يزيد ـ عليه اللعنه ـ فرمانده سپاه سياهي . راه حسين (علیه السلام ) به سوي چشمه روشن روز عدالت است و راه يزيد به سوي شب تاريك ظلم و ستم . يك راه پلك غفلت از ديده دل پس مي زند و يك راه بر ديده دل پلك پندار مي اندازد

آري ! طبيعت , نمادي از كربلاست . پائيز نمادي از انديشه زرد دشمن سياه دل است و بهار نمودي از يك برگ درخت سبز و پر جوانه عاشوراست و پرندگان هم با لبهاي خود مرثيه خوان غم حسين اند و هم با پر و بال هاي خود « پرواز » را كه سمبل آزادي است به نمايش مي گذارند تا ارمغان عاشورا را براي اهل زمين در تابلوي آبي آسمان تصوير كنند. در تكيه طبيعت هم چشمه ها , چشم گريان زمين در غم حسين (علیه السلام )اند. و هم با زلالي شان روايتگر پاكي راه سالار شهيدانند. در تكيه طبيعت , زمين هم بي تاب غم حسين عليه السلام است كه آرام و قرار ندارد زميني كه هر روز با چرخيدن خود « كربلاي حسين (علیه السلام ) » را به رخ آفتاب و عالم مي كشد. شب اگرچه زمين را سياه پوش غمت مي كند; اما روز براي جشن وصال عرفاني و عاشورايي است , زمين را سپيدپوش مي نمايد

پس « كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا » هر زمين كربلاست ; اگر نبود كه قابيل , هابيل را نمي كشت . و هر زماني عاشوراست كه اگر نبود موسي عليه السلام در برابر فرعون نمي ايستاد و ابراهيم عليه السلام با نمرود درنمي افتاد. و اكنون نيز اگرچه عاشورا بزرگترين و تجربه انگيزترين نمايشگاه انسانيت است و دو تابلوي زشت و زيبا , اسارت و رهايي , كفر و ايمان , ذلت و عزت و هواپرستي و خداپرستي در آن به نمايش گذاشته شده است ; اما حق و باطل چون شب و روز در تمام شبانه روز جاري اند; آنهايي كه خيمه گاه حسين (علیه السلام ) را مي طلبند از راه حق مي گذرند و آناني كه خرگاه يزيد را مي خواهند به راه باطل مي روند. و سرانجام روزي خواهد آمد كه باطل براي هميشه زير پاي حق نابود مي شود و زمين خاكي , افلاكي و دنياي مخروبه , آباد مي گردد و شيعه به جاي دو چشم سرشار از اشك , لباني لبريز از تبسم خواهد داشت . چنين باد!

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 13:31 توسط بهشت |

به نام خدای عشق...

 

 

 

دلم گرفته بود... بغض راه گلویم را بسته بود ، نمی دانستم چه باید بکنم ، دوست داشتم میتوانستم بلند ،بلند گریه کنم و فریاد بزنم ... حسین حسین حسین

ای کاش الان در کربلا بود م ، در بین الحرمین ، در فاصله ی دو دل اسیر ...

تا حالا فکر کردی که اگه بری بین الحرمین چه می کنی ؟

من یه حرف دارم خوش به حال شما هایی که حد اقل فکرش را می کنید که اگه برید بین الحرمین

چه می کنید ... بعضی ها ...

طبیب عشق ما حسینیه است .

دلم می خواد برم هیئت فریاد بزنم مگه حسین فرزند زهرا چه گناهی داشت که غریبانه ، بی هیچ کینه و دشمنی از گذشته او را لب تشنه، کنار شط فرات به شهادت رساند ند ...

لعنت خداوند بر قاتلین امام  حسین علیه السلام.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 14:17 توسط بهشت |

وظیفه ی هر جوانی در دوره ی غیبت امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

 

1:شناخت آموزه های دینی:

در دوره غیبی امام زمان (عج) سخت ترین تکلیف ، پایبندی به احکام دین و رعا یت ارزشهای دینی است ، چراکه در این دوره، عوامل تهدید کننده ی آموزه های د ینی و زمینه های منحرف کننده از صراط مستقیم  و اعتقادات صحیح دینی ، بسیار زیاد خواهد شد.به همین جهت بیشترین توصیه ها وتا کیدها خصوصو زمان غیبت به مراقبت از دین اختصاص دارد.

امام کاظم علیه السلام در روایتی می فرمایند : وقتی پنجمین فرزند من غایب گردید ، در مورد دین خود مراقب باشید و خدا رغا در حفظ و حرا ست ازآن فراخموش نکنید، تا مبادا کسی شما را از دینتان دور سازد.

در ضمن همان گونه هر موضوعی متخصص خاصی دارد ، آموزه های د ینی نیز کارشناسان مخصوصی دارد.در دوره ی غیت نا ئبان عام امام زمان که عبارت انداز مراجع تقلید _این مسئولیت را بر عهده دارند و الا به صرف اینکه کسی که چند کلمه عربی می داند و چند جلد کتاب خوانده است ، نمی تواند راهنای ما در آموزه های دینی باشد.

2:امام شناسی :

با توجه به جایگاه امام در بینش اسلامی و اینکه هرگز زمین خالی از حجت و انسان بدون رهبر و امام معصوم نخواهد بود ، چون هدایت کامل انسان بر اساس تعالیم عا لیه ی اسلامی ، تنها از طریق پیروی از رهنمودهای روشنگرانه ی امام میسر است .

از وظایف اسا سی تک تک افراد جامعه است که در هر دوره ای بکوشند تا امام آن عصر را بشناسند. از رسول اعظم اسلام نقل شده است : هر کس که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد ، به مرگ جاهلیت  مرده است.

3: تهذیب نفس و خود سازی :

دقت در حفظ سلامت نفس و پاک نمودن آن از هرگونه آلودگی  و آراسته کردن آن به فضایل اخلاقی ، همیشه ضرورت دارد ،چرا که انسان یا این دو کار است که به مراتب عالی کمال دست میابد و از سقوط در مراتب پست حیوانی دور می ماند.خود سازی و اهتمام به اصلاح نفس در شرایط غیبت امام که زمینه ی لغزش و انحراف از مسیر رشد و تعالی  معنوی و گرفتار شدن به انواع رذایل فراهم است ، از اهمیت بیشتری برخوردار است ، چون این کار علاوه بر کمک به باقی مانده در مسیر کمال و سعادت ، از جمله بستر هایی است که در فراهم سازی  ظهور امام زمان  (عج) بسیار خموثر است .

4: اصلا حات اجتماعی :

از آنجا که از شرایط بسیار مهم رشد ارزشهای انسانی و فراهم شدن زینه ی حاکمیت یافتن احکام و مقررات الهی وجود بستر مناسب در اجتماع است . در تعالیم روشنگرایانه ی اسلام به این کار اهتمام زیادی مبذول شده است و به این موضوع تحت عناوین مختفی از جمه، اصل امر به معروف و نهی از منکر ، تاکید بسیاری گردیده است.
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 12:4 توسط بهشت |

صدايي آشناست

صدايي آشناست، صدايي كه نوازشگر لحظات مجروحِ فطرس است؛ آري صداي بالهاي نازنين روح‌الامين است.

(( ... آرام بگير فطرس گوش كن گويي او تنها نيست خيلِ فرشتگان خدا نيز با او هستند؟! يعني چه شده؟ چه واقعة عظيمي رخ داده كه اين چنين ملائكه از عرش بر زمين هبوط مي‌كنند؟ هرچه هست خبر از خلقي عظيم دارد. يقين گُلي خلق شده كه ملائكه براي استشمام آن گل مي‌روند! امّا نه! شايد ماه ديگري خلق شده، يا خورشيد ديگري، نه چه مي‌گويم؟ كه حتي وقتي خدا خورشيد را خلق نمود اين شور و همهمه نبود، اگر اين مخلوق تا اين حد عظمت داشته باشد حتماً ...

روح‌الامين! روح‌الامين! تو را به خدا بگو چه شده؟ حسرت بال و پرزدن شما مرا مي‌كشد؛ بيش از سوزش و شكستن بالم آزارم مي‌دهد. به فطرس بگو كه چه روي داده كه اين چنين ولوله در عرشِ خدا افتاده، مگر بار ديگر ابوالبشري خلق شده چون آدم؟ يا بالاتر از او؟ نوري از جنسِ خدا ... )).

جبرئيل پاسخ داد: (( رفيق پرشكسته، فطرس! كاش موردِ قهرِ خدا نبودي، ومي‌ ديدي كه چه خبر شده؟ آري نوري و مولودي از نورِ خدا خلق شده او عزيز دل مصطفي كه نه! خودِ مصطفي است. او جگرگوشة علي، دردانة زهرا ‌ست و پشتيبانِ مجتبي ست. اوخامس آلِ عباست كه به اهل زمين هديه داده شده است و ما براي تبريك به رسولِ خدا و اهلِ بيتش به حضورشان شرفياب مي‌شويم )).

ـ درنگ جايز نيست. ـ

(( خدايا، اي خدايِ مهربان مرا با روح‌الامين راهي كن كه عرضِ تبريك به رسولِ تو داشته باشـــم))

.(( كمكم كنيد؛ كه خداوند اجازة همراهي شما را به من داد، تحمل مرا هم تا زمين داشته باشيد))

(( بيش از اين معطلي جايز نيست؛ فطرس را هم با خود مي‌بريم به بركت اين مولود، آتش قهر خدا فرونشسته و اجازة همراهي او با ما داده شده، زيرِ بالهايش را بگيريد ... )).
زيباتر از اين زمان خلق نشده و نخواهد نشد، بيت علي غرقِ نور است محل رفت و آمد فرشتگانِ خداست
، همه در شعفند همه به هم تبريك مي‌گويند محفلِ انس كامل شده، چقدر اين بزم ديدني است، پنج آفريدة مقدسِ خدا احمد، علي، فاطمه، حسن و ... .

نام او چيست همه منتظرند به چه نام او را صدا بزنند، او كيست كه نيامده همه شيدايِ او شده‌اند؟!

ـ همه از هم مي‌پرسند.

جبرئيل با پيغمبر زمزمه مي‌كند همه ساكت شدند، چشم به لبهاي رسولِ خدا دوختند امّا چرا پيغمبر خدا اشك مي‌ريزد ... به ناگاه با صداي دلنشين نبي شوري به پا شد حسين . ... حسين؟ ... حسين! ... اين نام براي همه آشناست. براي همه ملائكه، براي همه انبياء و براي همة عالمِ، اين نام نامي است كه همة ملائكه، همه انبياء و همة عالم را دگرگون كرده است.

از فرشته شادي تا فرشتة ماتم از آدم تا خاتم و از ذره تا عالم.

ـ ديگر كسي نمي‌پرسد كه چرا پيغمبر اشك مي‌ريزد.-

حسين يعني واسطة احسان قديم، حسين يعني خون خدايِ كريم و حسين يعني ذبحِ عظيم.

همه مي‌خواهند براي او لالايي زمزمه كنند و در اين بين فطرس از همه مشتاق‌تر، خود را به گاهوارة حسين نزديك كرد.

بالهاي شكسته خود را به گهواره او زد؛ غرق در راز شد، نه! غرق در نياز شد (( ... ديگر تنها نخواهم ماند ديگر خسته نخواهم شد، بعد از اين نام تو مونسِ من است ذكر من بعد از اين در آن جزيرة تنهايي اين خواهد بود: سبحانك يا رب الحسين))

(( شايد فطرس نفهميد امّا همه ملائكه ديدند كه به يكباره بالهاي شكسته و سوختة فطرس ترميم شد و يا بهتراينكه، بالهاي نو بدست آورد. امّا فطرس عجيب زمينگير شده و اگر خواست خدا نبود، او از كنار گهوارة حسين تكان نمي‌خورد )).

گويا ندايي از غيب مي‌گفت:

با عشق شرح راز كن، بر جمله عالم ناز كن، پرهاي خود را باز كن، پرواز كن پرواز كن ...

 

نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 15:9 توسط بهشت |