تبليغاتX

تمام سهم زمین از حسین پرپرشد...زمین برای همیشه شهید پرور شد...شکست حرمت خورشید در برابر شب...چه شد که گوش زمین از شنیدنش کر شد...وسرنوشت عجیبی که بیم آن می رفت ...بهحکم قاتل ایینه ها مقدر شد..ولحظه،لحظه عطش بود که دست و پا میزد...چنانکه آب هم از دیدنش مکدر شد..عجب حکایت تلخی غروب و غربت و داغ...زمین گریست به حدی که آسمان تر شد...

کربلا

کربلا



آفت منبري ها!!!

سلام

نميدونم چي بگم...

از يه طرف كه فكر ميكنم ، ميبينم كه اين دستگاه خودش صاحب داره و من كي باشم تا بخوام حرفي بزنم....

از يه طرف كه نگاه ميكنم ،ميبينم كه شايد بايد گفت تا خوب بشه...

آخه ميگن در ديزي بازه..........

بذار از اون منبري هايي شروع كنم كه...

بنام خدا

1:منبري ها :

كاغذي ميرسه دست منبري كه: 30 دقيقه وقت داري تا مردم را به راه راست هدايت كني !!!!!!!!

كارهايي كه تو اين 30دقيقه ميكنند چيه؟؟!!

1: 5 دقيقه از مردم صلوات ميگيرند

2: 5 دقيقه عربي ميخونند

3: 15 دقيقه حرف هاي سياسي ميزنند

4: 5 دقيقه هم روضه گودال رو ميخونند!

اگر يك عمر پاي اين منبرا هم بشينيم به هيچ دردمون نميخوره...

اون وقت ميگن چرا مردم ديگه كمتر ميان پاي منبر ها و فقط ميرن پاي مداحي و سينه زني ...

من با اكثر منبري هاي مشهور و معروف ، رفت و آمد دارم و از نزديك به رفتار و حالت هاشون آشنايي دارم.

 يك خاطره ... :

با يكي از آقايون منبري كه همه ميشناسنش رفتم شهرستان تا اين آقا بره و مردم را به راه راست هدايت كنه !!

قبل از منبرش گفت :‌ تا من زرت مكزيكي نخورم نميرم روي منبر ...!!!

و هنگامي كه رفت و روي منبر رسول الله نشست ديدم داره از پا روي هواي نفس و نخوردن صحبت ميكنه!!

يه دردو دل :

من دنيال روضه نيستم... دنبال حرف هاي سياسي نيستم...

من اومدم پاي منبر تا منظور از آفرينش رو بدونم،چرا اسلام بهتراست رو بدونم ؟؟؟

من نيومدم تا بدونم سيد حسن نصرالله چند ساله كه مبارزه ...!!!

من نيومدم بدونم چند تا تير به امام حسين خورده به روايتي ...

من نيومدم بدونم وقتي صلوات ميفرستم چند هزار تا صواب داره...

من ميخوام بدونم چراحضرت زينب فرمودند : ما رايت الا جميلا...

از هرچي آدم خشك و به درد نخوري كه فقط به دين و جوانان لطمه زدن بيزارم.

يك نصيحت :

خدا رحمت كنه آيت الله مجتهدي را.

ايشون ميفرمودند: اگه يه روحاني ديدي برو طرفش و هر چي ميخواي ازش بپرس...اون وظيفشه كه جواب بده... اگر ديدي يه منبري داره فقط با حرف هاي علكي و به درد نخور، وقت رو ميگيره، برو جلو و بهش بگو...

نگيد چون لباس پيامبر تنشه ...

حرف پاياني :

اين من و تو هستيم كه به بعضي ها بها ميديم و اجازه ميديم كه هر حرفي بزنن و هر كاري رو انجام بدن...

پس علكي بعضي بي سواد ها رو گنده نكنيم و بهشون بها نديم...

به اميد روزي كه مهدي بيايد و ....

 

منتظره درد و دل هاي شما هستم

بوووووووووووووووووووس

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:51 توسط بهشت |

ميخوام از آفات هيئتا بگم!!!!!!!!

سلام

يه مد ت از وبلاگ نويسي دور بودم و ...

حالا ميخوام شروع كنم با يك محتواي جديد تر و به روز تر...

ميخوام از آفات هيئتا بگم!!!!!!!!

مگه هيئتا آفتم دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟

يه پسر 15 ساله بودم كه با يك دل صاف و ساده اومدم توهيئت و با هزار اميد و آرزو نشستم تا حاجت بگيرم...!!

حاجت؟ بله حاجت

اون موقع فقط ميخواستم شاگرده نمونه بشم و پولدار بشم و ...

اصلا نميدونيستم حضرت زهرا مياد و ...

اصلا تو فكر امام زمان نبودم و فقط عشقم اين بود تا اون مداح بزنه تو شور و بالا و پائين بپرم و حسين حسين ...

كم كم كه هيئتا يي كه ميرفتم زياد شد و ... يه چيزايي خوب شد و يه چيزايي بد...

وقتي هيئتام زياد شد ، كم كم دوستام عوض شدن ... تيپ و قيافم عوض شد ... لحن حرف زدنم عوض شد ... فكر ميكردم اگه اين ها رو عوض كنم يه آدم خوبي ميشم و امام حسين بهم نگاه ميكنه...

خلاصه تا آرش رفتم و خيلي چيزا رو فهميدم و حالا ميخوام بنويسم تا خودتون قضاوت كنيد و نظراتون و بگيد .

نميدونم چه جوري شروع كنم و از كجا ش بگم...

بذاريد اول موضوعاتي كه ميخوام در رابطه باهاشون بنويسم و بگم...

1:منبري ها

2:مداح ها

3:بچه هيئتي ها

4:حسينيه ها

5:

6:

7:

ميخوام اول نظر بديد تا بعد شروع كنم

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 11:44 توسط بهشت |

ماجرای سرزمین تاریخی فدک

ماجرای سرزمین تاریخی فدک از اين جهت قابل توجه و بررسی است که به لحاظ معنوی و سیاسی تاثير بسيار زيادي در تاریخ تشیع داشته است و به نوعی روشن کننده بسیاری از وقایع ناگفته درباره‌ي حق خلافت تشیع و مظلومیت اهل بیت درطول تاریخ است.


 

فدک از روستاهای حجاز است و با خیبر فاصله چندانی ندارد. این سرزمین در 130 کیلومتری مدینه واقع شده است. در دوره ی مورد بحث ما یعنی زمان خلافت ابوبکر، این سرزمین بنابرادعای طبری، مادر نعمان بن منذر پادشاه‌كه‌از اهالی این سرزمین بوده به لحاظ فراوانی محصول و آب، شهره‌ی عام و خاص بوده است(نجفی، ج 2، ص 489).در قرن سوم‌هجری، فدک، منزلگاه و استراحتگاه مسافرانی بوده است که قصه مدینه می‌کردند. این سرزمین امروزه، " الحائط" نام دارد و دقیقا در مرز شرقی خیبر قرار گرفته است( نجفی، ص 49).سرزمین فدک جزء فتوحات پیامبر اسلام در سال هفتم هجری به شمار می‌آید. آن حضرت طی فتوحات خود موفق به فتح قلعه‌های خیبر شدند. این غزوه به نام همین منطقه یعنی خیبر یهود معروف شد و شجاعت‌های علی(ع) در این جنگ برای همیشه در حافظه‌ی  تاریخ ثبت گردید. یهودیان ساکن فدک پس از فتح خیبر توسط پیامبر اسلام نمایندگان خود را نزد ایشان فرستادند و پس از آن فدک بدون هیچ گونه جنگ و درگیری به تصرف مسلمانان درآمد.


 

سه سال قبل از رحلت، پیامبر اسلام  سرزمین فدک را به حضرت فاطمه سلام الله علیها واگذار کردند سیوطی در "درّ المنثور" نقل می‌کند: پس از اینکه آیه‌ی شریفه‌ی " و آت ذی القربی حقّه و المسلمین و ابن السبیل) نازل شد حضرت محمد(ص) فدک را به فاطمه(سلام الله علیها) دادند و این سرزمین را ملک آن حضرت خواندند. علت این هبه کردن هم پیش از هرچیز، تعیین منبع مالی و اقتصادی برای استمرار اهل بیت پس از رحلت پیامبر اسلام بود؛ چرا که پشتوانه‌ی اقتصادی، بیش از هر چیز برای تداوم حیات اهل بیت حائز اهمیت بود.


 

پس از جریان سقیفه و به خلافت رسیدن ابوبکر، تصرف فدک از جمله کارهایی بود که در راس امور ضروری حکومت قرار گرفت. دستور اخراج حضرت فاطمه از فدک از سوی وکیل ابوبکر به آن حضرت ابلاغ شد. پس از درخواست شاهد از سوی ابوبکر، حضرت زهرا(س) امام علی(ع) و دو فرزندش امام حسن و امام حسین و امّ اَیمن را برای شهادت دادن فراخواندند. اما ابوبکر شهادت این بزرگواران را رد کرد.


 

پس از خلع ید وکیل حضرت فاطمه از سوی ابوبکر، آن حضرت به همراه عده‌ای از زنان بنی هاشم عازم مسجد شدند و درآنجا به قرائت خطبه‌ای غرّا پرداختند و محرومیت از ارث پدر را حکم جاهلیت خواندنده‌و نادیده‌ گرفتن حکم پیامبر را محکوم کردند.از لحظات نخستین غیبت پیامبر در میان مسلمین مدت زيادي نگذشته بود که چنین اتفاقاتی رخ داد و اختلافات‌اهل بیت پیامبر با خلافت با قضیه فدک شکل جدی به خود گرفت. درنهایت این اعتراض راه به جایی نبرد و ابوبکر در تصرف فدک همچنان اصرار نمود پس از این حادثه اعراض از دستگاه خلافت از سوی خاندان پیامبر جدی تر شد.از گفته‌های تاریخی و روایات چنان برمی‌آید که شخص ابوبکر نیز به حقانیت ادعای حضرت فاطمه(س) معترف بوده است و حتی جهت عذرخواهی به خانه‌ی آن حضرت رجوع کرده است. بنا به گفته‌ی مسعودی ابوبکر درهنگام مرگ خود از چند چیز اظهار پشیمانی و تاسف کرد. ازجمله اینکه گفت: ای کاش به تفتیش خانه‌ی فاطمه اقدام نمی‌کردم. ( امینی، الغدیر، ص 42) غصب فدک بیش از آنکه جنبه دینی داشته باشد جنبه‌ی سیاسی داشت. از یکسو دستگاه خلافت، سعی در از بین بردن تکیه گاه اقتصادی خاندان پیامبر بردند و ازسوی دیگر خلافت خود را بیش از پیش به رخ علی(ع) و خاندانش بکشند آن حضرت درباره‌ی جریان فدک می فرمایند: واگذاری فدک نه از روی رضایت بلکه از روی بی رغبتی واعراض از دنیا بود و حکمیت و شکایت را نزد خدا بردن.سکوت علی(ع) درباره‌ی جریان فدک راه و روشی بود که آن حضرت در باب خلافت نیز پیش گرفتند. ایشان درنامه‌ای به عثمان بن حنیف درباره‌ی ماجرای تاسف بار فدک چنین می‌فرمایند:


 

"بلی کانت فی ایدینا فدکٌ من کلِّ اظلبه السّماء، فشَّحّت علیها نفوسٌ قومٍ و سخت عنها نفوسٌ آخرین، و نِعُمَ الحکمُ الله. و ما اصنع بفدک و غیر فدک، و النفس مظلانها می غد. حدث تنعظع فی ظلمته آثارها و تغیب اخبارها و حفره لوزید فی سختیها و أوسعت یدا حافرها، لا ضغطلها الحجر و المدر، و سدّ فرحها التراب المتراکم و انما هی نفسی اروضها بالتقوی لتاتی امنیه یوم الخوف الاکبر، و تشبت علی جوانب الممزلق ( نهج البلاغه، نامه 45)"


 

"گرچه فدک تکه زمینی بیش نبود، اما آنچه آن را در تاریخ اسلام متمایز ساخته این است که خاندان ابوبكر تمام تلاش خود را برای صلب اختیار و قدرت از اهل بيت به کار برد. اما آنچه در ترازوی داوری وجدان تاریخ بود سربلند بیرون آمد، مظلومیت و حقانیت خاندان پیامبر اسلام بود."


 

 


1)مقاله‌ی فدک، نماد مظلومیت اهل بیت. محمد تقی رهبر

2)الغدير، اميني،ص42

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:46 توسط بهشت |

بین الحرمین

باز از سینه دلم با دل خون، پای برهنه زده بیرون، به گمانم شده مجنون ، به کجا میبردم ؟ این که چنین بال کشیدست و پریدست و رهیدست ، چه جان کاه کشید از دل خود آه ، دلم سوخت برای دلم و تا که نشستم به بر حرف دل خویش شنیدم که به لب ندبه کنان ، مویه کنان ، موی کنان ، آه کشان از دل و جان گفت : سئوال از چه ؟؟؟ ببین حال شب و روزم و این غصه جان سوز که یاران و رفیقان همه گشتند مسافر، همه حاجی ، همه زائر، و گمانم که هم الان همگی گرم طوافند به دور حرم قبله عالم ، همان عشق معظم ، همان روح مکرم ، خداوند غم و اشک محرم ... و من غمزده این جا تک و تنها...

باز هم با دل خون گفت دل من :تو کجا دیده دو چشمت که در این ظلمت گمراهی و این عصر سیاهی ، که کسی خرج کسی شعله کبریت نکردست ... دو خورشید طلایی ، که دو تا پرچم سرخ است نمادش ، به مدار هم و با هم بدرخشند و بتابند و نخوابند ، شب و روز دل گمشدگان را چو بیابند ، بیارند و سر سفره ارباب گذارند...

 چه بزمیست در این سفره که یک سوی بود جنت الرباب و بود سوی دگر جنت العباس ، و در آن بین چه بین الحرمینیست ...که بارشور حسینی همه سینه زنان ، ناله زنان ، شور بگیرند برای پسر حضرت زهرا ...

نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 16:12 توسط بهشت |

محرم

دوباره فصل قحط آب …  سینه بچه ها کباب … گهواره خالی با رباب … دست ببریم به آسمون …. خدا خدا خدا کنیم … یک دل و هم صدا بشیم … واسه زینب دعا کنیم … تموم شهرمون … سیاه پوشه واسه عزات … آقا جونم آقا جونم آقا جونم فدات …

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 14:16 توسط بهشت |

حسينيه طبيعت عشق , عطش , عاشورا

حسينيه طبيعت عشق , عطش , عاشورا

چه بغضي است كه گلوي شيعه شيفته را مي فشرد و چه اشكي است كه از آبشار ديده دلدادگان حسين فاطمه (سلام الله علیه  ) جاريست و چه سوزيست كه دل را كوره گدازان اندوه مي كند. « كل يوم عاشورا » هر زمان بوي محرم مي دهد و « كل ارض كربلا » و هر زمين بوي كربلا. و طبيعت در نگاه عاشق حسينيه ثارالله است . در يك نگاه همه فصلش , پائيز درد و اندوه است , همه فصلش زمستان ابرآلود دل شيعه است , همه فصلش , ديده شيعه ابر بهار است و همه فصلش , تابستان سوزان و داغ غم است و در نگاهي ديگر , روز و شب طبيعت , دو جلوه و دو تصوير از يك روز است و آن روز , روز عاشوراست با دو صف از انسانها; عده اي ستاره دل كه ميل به آفتاب دارند و گروهي سياه دل كه چون شب پره دشمن خورشيدند. حسين عليه السلام فرمانده سپاه سپيدي است و يزيد ـ عليه اللعنه ـ فرمانده سپاه سياهي . راه حسين (علیه السلام ) به سوي چشمه روشن روز عدالت است و راه يزيد به سوي شب تاريك ظلم و ستم . يك راه پلك غفلت از ديده دل پس مي زند و يك راه بر ديده دل پلك پندار مي اندازد

آري ! طبيعت , نمادي از كربلاست . پائيز نمادي از انديشه زرد دشمن سياه دل است و بهار نمودي از يك برگ درخت سبز و پر جوانه عاشوراست و پرندگان هم با لبهاي خود مرثيه خوان غم حسين اند و هم با پر و بال هاي خود « پرواز » را كه سمبل آزادي است به نمايش مي گذارند تا ارمغان عاشورا را براي اهل زمين در تابلوي آبي آسمان تصوير كنند. در تكيه طبيعت هم چشمه ها , چشم گريان زمين در غم حسين (علیه السلام )اند. و هم با زلالي شان روايتگر پاكي راه سالار شهيدانند. در تكيه طبيعت , زمين هم بي تاب غم حسين عليه السلام است كه آرام و قرار ندارد زميني كه هر روز با چرخيدن خود « كربلاي حسين (علیه السلام ) » را به رخ آفتاب و عالم مي كشد. شب اگرچه زمين را سياه پوش غمت مي كند; اما روز براي جشن وصال عرفاني و عاشورايي است , زمين را سپيدپوش مي نمايد

پس « كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا » هر زمين كربلاست ; اگر نبود كه قابيل , هابيل را نمي كشت . و هر زماني عاشوراست كه اگر نبود موسي عليه السلام در برابر فرعون نمي ايستاد و ابراهيم عليه السلام با نمرود درنمي افتاد. و اكنون نيز اگرچه عاشورا بزرگترين و تجربه انگيزترين نمايشگاه انسانيت است و دو تابلوي زشت و زيبا , اسارت و رهايي , كفر و ايمان , ذلت و عزت و هواپرستي و خداپرستي در آن به نمايش گذاشته شده است ; اما حق و باطل چون شب و روز در تمام شبانه روز جاري اند; آنهايي كه خيمه گاه حسين (علیه السلام ) را مي طلبند از راه حق مي گذرند و آناني كه خرگاه يزيد را مي خواهند به راه باطل مي روند. و سرانجام روزي خواهد آمد كه باطل براي هميشه زير پاي حق نابود مي شود و زمين خاكي , افلاكي و دنياي مخروبه , آباد مي گردد و شيعه به جاي دو چشم سرشار از اشك , لباني لبريز از تبسم خواهد داشت . چنين باد!

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 13:31 توسط بهشت |